تبلیغات
هیچكس تنهایی ام را حس نكرد



گفته بودم كه اگر بوسه دهی توبه كنم  
دگر این گونه خطاها نكنم بوسه دادی
چو لبت برخاست از روی لبم
توبه كردم كه دگر توبه ی بیجا نكنم
+ نوشته شده در یکشنبه 27 آذر 1390 ساعت 05:04 ب.ظ توسط مریم ح نظرات |



سلام به همه ی دوستانی که توی این مدتی که نبودم باز هم به خرابات بنده سر زدن.
.
.
.
.
.

بیستون بود و تمنای دو دوست

آزمون بود و تمنای دو عشق

در زمانی که چو کبک خنده می‌زد شیرین

تیشه می‌زد فرهاد

نه توان گفت به جانبازی فرهاد افسوس

نه توان کرد ز بی دردی شیرین فریاد

کار شیرین به جهان شور برانگیختن است

عشق در جان کسی ریختن است

کار فرهاد برآوردن میل دل دوست

خواه با شاه در افتادن و گستاخ شدن

خواه با کوه درآویختن است....


1369/8/21

روزی که برای اولین بار گریه کردم وهیچکس تنهایم را حس نکرد....

.

.

.

.

.

و

1390/8/21

گرچه دیگر گریه نمی کنم ولی هنوز هم هیچکس تنهایم را حس نکرد.


یکی از پست های اولم رو خیلی دوست داشتم دوباره می زارمش.


خداوندا ، خداوندا! تو هم یکبار عاشق شو و بر گیر از لب میگون یاری بوس اشک آلود !

 

 تو هم در انتظار دلبری با ترس و لرز و بیم سر آن کوچه یک ساعت بمان غمناک و اشک آلود  !

 

که از درد من و راز درون من خبر گردی

 

تو هم چون من به رسوایی میان ده سمر گردی

 

 وفا داری کن و جور و جفایش را تحمل کن

 

چنان خو کن به او تا هستی تو جمله او گردد و بعد در آغوش رقیبی مست و بی پروا تماشا کن

 

 که تا بهتر بدانی حالت ما را

 

خداوندا! تو هرگز نامه معشوقه ای خواندی که بنویسد تویی دینم تویی جسمم تویی جانم ؟!

 

 ولی فردا همان فردا که آغاز جدایی هاست بگوید کن فراموشم نمیخواهم پشیمانم !!

 

 و تو مانند مرغ نیم بسمل پر زنی بر خاک

 

 و شعرت نامه ات ، آتش زند بر پیکر افلاک

 

 خداوندا ، تو یک شب تیشه مردانگی بردار و از ریشه بر افکن این درخت عشق و مستی را !

 

 و خواهی دید با محو کلام دوستت دارم تو خواهی داد بر باد فنا بنیاد هستی را !

 

وز آن پس هر دلی را کردی از عشق بتی دلشاد

 

به درس وفا هم در کنار عشق خواهی داد

 

خداوندا ، خداوندا تو هم یکبار عاشق شو !!


.

.

.

.

خدایــــــــــــــا کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم.دکتر شریعتی بزرگ)




                     


+ نوشته شده در شنبه 21 آبان 1390 ساعت 09:30 ق.ظ توسط مریم ح نظرات |



پریشانی ام را می بینی و
گذر می کنی از من...
گذر می کنم از تو
لحظه به  لحظه هایی که نیستی




+ نوشته شده در یکشنبه 15 آبان 1390 ساعت 10:58 ق.ظ توسط مریم ح نظرات |



بودنم را بر می دارم
بقچه ای میکنم
بر چوبی می آورزم 
و راهی می شوم
رهسپار سفری طولانی
سفری بی تو....


+ نوشته شده در یکشنبه 15 آبان 1390 ساعت 10:56 ق.ظ توسط مریم ح نظرات |



واژهایم تکرار می شود
کناره_ کلمات _ مبهم _ خیال انگیزه_ تو
از کدامین تباری
ای دل از تمنایت خسته .

+ نوشته شده در یکشنبه 15 آبان 1390 ساعت 10:43 ق.ظ توسط مریم ح نظرات |



از من چه می خواهی؟!
اگر می خواهی نباشم چرا به من خیره میشوی و با نگاهت آتشم میزنی؟؟!
و اگر میخواهی بمانم چرا میترسی و آن عقب ایستاده ای؟؟!
فقط یک قدم جلو بیا..............
+ نوشته شده در یکشنبه 15 آبان 1390 ساعت 10:41 ق.ظ توسط مریم ح نظرات |



" خوبه حالم "

راحت میشه عاشق تو شد و

برای تو گریه کرد

دلو به روی دست گرفت و

به چشمات هدیه کرد

چه راحت به تو میشه گفت عزیزم

چه اسون زندگیمو به پات می ریزم

عکساتو دورو برم می چینم

هی خودمو با تو می بینم

اسمتو رو لبم می یارم

خوبه حالم

دستامو تو دستات می ذارم

تو خیالم


+ نوشته شده در شنبه 14 آبان 1390 ساعت 10:23 ق.ظ توسط مریم ح نظرات |



هر شب

با رویای دوردست  "بوسیدنت"

به خواب

ارغوانی ام می روم..

نمی دانم..

لبهایت..

آیا

"طعم گیلاس"

میدهد؟

یا....

دلشوره دارم....

کابوس می بینم...

آشفته می شوم...

کی رویاهایم رنگ واقعیت می گیرند؟


+ نوشته شده در پنجشنبه 12 آبان 1390 ساعت 04:05 ب.ظ توسط مریم ح نظرات |




+ نوشته شده در چهارشنبه 11 آبان 1390 ساعت 11:03 ق.ظ توسط مریم ح نظرات |



این روزها یک سریال رو دارم نگاه میکنم

سریال از یاد رفته رو

ای روزگار،

 نگذار نقش اول فیلم نامرد از آب در بیاد

 بگزار یه قهرمان ، عاقبت بخیر شه و قهرمان باقی بمونه

 خواسته ی زیادیه ... ؟

 میترسم ...

 روزگار کمی مدارا کن ...


+ نوشته شده در چهارشنبه 11 آبان 1390 ساعت 10:44 ق.ظ توسط مریم ح نظرات |



شکستن دل، به شکستن استخوان دنده می‌ماند؛ از بیرون همه‌چیز روبه‌راه است، اما هر نفس، درد ا‌ست که می‌کشی . . .
***
غرق ترانه میشوم از نگاه گاه گاه تو / کاش خانه ای بنا کنم در حوالی نگاه تو

***

بعضی روزها که به حد مرگ غمگینی یا حالت بد است، وقتی از تو می پرسند چرا؟ دیده اید حال آدم بدتر می شود؟ چون نمی توانی توضیح بدهی چرا؟ چون هیچ دلیل محکمه پسندی برای این حد از بد بودن نداری


***

... دلم باز امشب گرفته

بیا تا کمی با تو صحبت کنم

بیا تا دل کوچکم را

خدایا فقط با تو قسمت کنم ...

 

****

تنهایی را دوست دارم، به شرط آنکه هر از گاهی دوستی بیاید تا درباره آن با هم گپ بزنیم.


+ نوشته شده در چهارشنبه 11 آبان 1390 ساعت 10:32 ق.ظ توسط مریم ح نظرات |




+ نوشته شده در سه شنبه 10 آبان 1390 ساعت 05:32 ب.ظ توسط مریم ح نظرات |




+ نوشته شده در سه شنبه 10 آبان 1390 ساعت 05:21 ب.ظ توسط مریم ح نظرات |



خدایا این چه رسمیست؟

چرا دنیا پر از دلتنگیست ؟

چرا در کنار هم نیستیم و در حسرت .... دلتنگیم ؟

 شنیدم که میگویند:

                            مهم در کنار هم بودن نیست....

                                          مهم در یاد هم بودن است....  اما

           تنها به یاد هم بودن ، پر از دلتنگیست....

            پس چه فایده دارد به یاد هم بودن ها...وقتی دلتنگی! ! ؟

من اینگونه می اندیشم ......

هم باید  در یاد هم بود و هم در کنار هم .... تا دلتنگی از بین رود....

 آهااااااااااااااااااااااااااااااااااااای رفیقان:

             بودنتان را دریغ نکنید که من اینجا دلتنگم...


+ نوشته شده در سه شنبه 10 آبان 1390 ساعت 10:11 ق.ظ توسط مریم ح نظرات |



هیچ چیز جر مهربانی واژه هایت
میان لهجه ی مبهم صدایت
نیازهای زنانه ام را قلقلک نخواهد داد.
فریاد بزن مردِ من،
اینبار تو سر بده آواز دوستت دارم را
از لابلای غرور لبهایت .....


+ نوشته شده در دوشنبه 9 آبان 1390 ساعت 01:32 ب.ظ توسط مریم ح نظرات |




 قالب میهن بلاگ قالب وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس